صفحه در حال بارگذاری است.لطفا شکیبا باشید...


معلم از دیدگاه شهید شریعتی
خیلی وقته از به روز کردن اینجا گذشته یکسری مشغله ها مانع شد بتونم اونطور که شایسته بایسته است در باره شهید شریعتی مطلب بنویسم
اما در آستانه هفته مقام معلم هستیم و همه آگاه به این موضوع که سالروز درگذشت شهید؟ مطهری به این روز نامگذاری شده اصلا امروز نمیخوام که باز بحث بر سر چرائی این اتفاق باشه گرچه من ۲۹ خرداد را روز معلم میدانم بگذریم از دیدگاه من انسانی معلم است که آزادگی را به حد اعلا و والای خود برساند با وجود تمام تهدید ها و تحقیر ها حقیقت امر را به جوینده دانشی که به محضر درسش پناه آورده تا سیاهی جاهلیت را کنار بگذاره و به همراه استاد با چراغی روشن در مسیر تعالی گام برداره انسانی به مقام معلمی میرسد که از هیچ جز پنهان ماندن حقیقت واهمه نداشته باشد و سخنانش کودک گریز پای را مشتاق کند و از بعد زمان و مکان فراتر رفته و حضور در محضر استاد دیگر محدود به حضور فیزیکی استاد نباشد
کاری که معلم شهید دکتر علی شریعتی مزینانی انجام داد ولی خوئ استاد چه زیبا در وصف معلمی میگوید:
اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد خیانت کرده است اگر بکار خوب دیگری بپردازد چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدائی است
اندیشه شهید شریعتی در ایران امروز
علی شريعتی، نويسنده انقلابی دهه های چهل و پنجاه ايران، در عرصه تفکر اسلامی و نيز تحولات اجتماعی دوران خود، تأثيری مهم برجا نهاد. او با الهام از ايدئولوژی مارکسيسم که تفکر رايج زمانه بود، مفاهيم سنت اسلامی را دگرگون کرد و از آنها ابزار کارآمدی برای ايجاد تغييرات اجتماعی و سياسی ساخت.
وی در عين نقد مايه های ماترياليستی انديشه مارکسيسم، از ديدگاه های تاريخی و اقتصادی و اجتماعی آن بهره فراوان گرفت.
او از اسلام و تشيع، تفسير تازه ای به دست داد و سنت دينی را به موتور محرک يک انقلاب اجتماعی و سياسی عظيم بدل کرد. شريعتی مفاهيم سرد و منفعلی مانند انتظار امام غائب را به مفاهيم فعال و اجتماعی نيرومندی چون اعتراض در برابر حکومت موجود تبديل کرد و عناصری مانند شهادت در تفکر شيعه را برجسته گی داد. اگرچه عموم روحانيان در برابر نقادی های گزنده وی از طبقه روحانيت برآشفتند، ولی وقتی به قدرت رسيدند، ناگزير بودند بر انگاره هايی انقلابی تکيه کنند و اين انگاره ها در سنت يافت نمی شد. به همين دليل، خودآگاه يا ناخودآگاه، از گفتار علی شريعتی تأثير پذيرفتند.
امت، امامت، قاسطين، ناکثين، مارقين، بازگشت به خويشتن، از خود بيگانگی و انقلاب، مفاهيمی بود که روحانيان از وی آموختند و در ساختن ايدئولوژی حکومت تازه خود به کار بردند.
با اين همه به دلايل گوناگون، از جمله تأثير شريعتی بر پاره ای جريان های مخالف جمهوری اسلامی، نقاديهايش از طبقه ی روحانيت، تکيه او بر نفی سرمايه داری و چالش وی با بازار موجب شد که از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی، نام و آثار او به طور رسمی، سانسور شود.
در دهه اول انقلاب، او در ميان هواداران متعصب و منتقدان متعصب خود باقی ماند و تنها در دهه دوم بود که انديشمندانی، فارغ از دسته بندی های مرسوم، نوع تازه ای از نقادی انديشه های وی را آغاز کردند.
به نظر می رسد، در ميان نسل جوان پس از انقلاب، انديشه های شريعتی به نحو متفاوتی از گذشته خوانده می شود. اين نسل با معنا و ضرورت انقلاب بيگانه است و طبيعتاً نمی تواند با نويسنده ای انقلابی چون علی شريعتی ارتباط برقرار کند.
از سوی ديگر، برخی از گروه های منتقد نظام سياسی، خلأ تئوريک خود را با انديشه های او پر می کنند. سانسور حاکم بر نوشته های شريعتی نيز در برانگيختن کنجکاوی ها نسبت به او اثری محسوس گذاشت.
با اين حال پاره ای از نقدهای او از روحانيت، استبداد دينی و نيز آرمان عدالت خواهی اش، هم چنان زنده است.
جمهوری اسلامی در سال های اخير کوشيد تا با طرح دوباره ی شريعتی از گسترش روشنفکری جديد در ايران جلوگيری کند، اما چون کليت انديشه های وی، نمی توانست برای حکومت روحانيان قابل قبول باشد، در اين کار ناکام شده است.
به قلم محمد مهدی خلجی
نقل از وبلاگ http://iranimodern.blogfa.com
و ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگيمان
مي خريدند و به بيگاريمان مي کشيدند، ديگراني نيز به نام
جانشينان پيامبران سرکشيدند، روحانيان رسمي.
آري اين چنين بود برادر - دکتر علي شريعتي
مرحوم آیت الله طالقانی از شریعتی می گوید
مرحوم شریعتی این خصیصه را داشت دائماً گوش می داد، دائما فکر می کرد و آنچه را احسن بود از هر مکتبی می گرفت، از مکتب چپ، از مکتب راست، از مکتب اسلام، حتی خودش گاهی به من می گفت: من از یک جمله ای که در یک کتابی معمولی دینی است که به چشم مردم نمی آید مطلب دریافت می کنم و بعد آن احسن اش را جذب می کنم. همیشه هم معترف بود که من ممکن است اشتباه بکنم. این منتهای خصلت یک انسان واقعی متعالی است.
شهید شریعتی مرید نیست مراد است
در تیتر های اخیر سخن از این به میان آمده که شهید شریعتی مرید شهید مطهری بود هر مریدی را مرادی باید و مطهری با تمام کاستی های زمینی اش قادر نبود مرادی شایسته باشد ایکاش گفته بودید مرید علی (ع) بود یا مرید سرور شهدا حسین (ع) بود یا مرید شهامت بزرگ بانوی سختی ها زینب (س) بود و او را اسیر کاستی های انسانهای دیگر نمیکردید چنان که برای هواداران شهید شریعتی رفتارهای مطهری در حسینیه ارشاد فراموش شدنی نیست
افکار معلم شهید را جوان پسندانه و در راستای انقلاب دانسته اید ما هم گفته ایم اگر شریعتی نبود تا اساسی ترین رکن را به جوان دیروز یعنی خود آگاهی هدیه دهد تلاشی چنان ژرف برای انقلاب صورت نمیگرفت ولی حال سئوالی مطرح است چطور از این تفکر اساسی به راحتی میگذرید ؟حاضر نیستید حتی نامش را به عنوان شهید بکار ببرید و سالروز شهادتش اینگونه بی صدا برگزار میشود؟ چطور با خاطراتش بدینسان برخورد میکنید و با خانواده اش....؟!
چگونه است صدور مجوز برای برگزاری سی و سومین سالگرد ایشان در حسینیه ارشاد صادر نمیشود ؟
شریعتی حقیقتی است بر پهنه تاریخ که هست تا زمانی که عقیده ای پا برجاست و قلمی بر روی کاغذ لغزان نه تحریف میشود و نه مریدکسی چون خود مراد است
ارزش تفکر

شهادت امام حسین (ع)
اكنون حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ ميخورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان ميمردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب ميكردند و ملعبه حرمسراها ميبودند يا اگر آزاد بايد ميماندند بايد قافلهدار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نميكرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع ميمردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستياش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهياش را انجام داده است.
دوستان!
در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه ميبينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش ميكنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمتهاي بسيار و ارزشهاي بزرگ و خدايي و سرمايههاي عزيز و روحهاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.
يكي از بهترين و حياتبخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.
ما از وقتي كه، بهگفته جلال «سنت شهادت را فراموش كردهايم، و به مقبرهداري شهيدان پرداختهايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهادهايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه بهجاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شدهاند و بس، در عزاي هميشگي ماندهايم!
چه هوشيارانه دگرگون كردهاند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.
اين كه حسين (ع) فرياد ميزند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند ـ فرياد ميزند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مينمايد.
اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه ميخواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه ميطلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك ميخواهد. ضجه ميخواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار ميخواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».
اینجا آسمان ابریست
پیام عبدالعی بازرگان به مناسبت سی و دومین سالگرد شهادت دکتر شریعتی
مصطفى منيرى، محمود طالقانى، مهدى بازرگان

نام افراد از رسات به چپ: قصر مصطفى منيرى، محمود طالقانى، مهدى بازرگان
مکان:زندان قصر
پزمان:اسفند۷ , ۱۳۴۵